وزیر پیشین:
زمان احمدی نژاد با 800 میلیارد دلار درآمد نفتی هم رضایت معلمان حاصل نشد
خشکشوئی آنلاین: شرایط اجتماعی و اقتصادی کشور دستِ دولت را در برآوردنِ خواستهٔ معلمان بسته است. دولت نمی تواند آن چه را که حقِ معلمان است، به صورت کامل تامین کند. از آغاز انقلاب، خودِ من هم شاهد بودم؛ از همان اول جنگ بود و معلمان این مسئله را داشتند که حقوق شان نسبت به برخی ادارات دیگر کمتر است.
جواد مرشدی: این روزها معلمان بیشتر از قبل از فقدان احترام، مشکلات اداری و فشارهای کلاس درس گلایه دارند. دانش آموزان کلاس را به هم می ریزند، به حرف معلم گوش نمی دهند و بیش از اندازه از گوشیهای همراه استفاده می نمایند. این مسئله با زمان زیاد صرف شده در صفحات نمایش همراه می باشد که تمرکز روی درس را کم می کند. ورود رفتارهای آنلاین به کلاس درس سبب آزار و اذیت کلامی و رفتار نامناسب می شوند.
گویی دانش آموزان امروزی اهداف و انگیزه های متفاوتی دارند؛ بسیاری آرزوهای سنتی مثل پزشک شدن یا نویسنده شدن را کنار گذاشته و بیشتر به دنبال تبدیل شدن به اینفلوئنسرهای شبکه های اجتماعی هستند. در کنار همه این ها، کمبود معلمان حائز شرایط فشارها را افزایش می دهد؛ خیلی از برنامه های تربیت معلم به سبب کمبود نیروی آموزشی کوتاه شده و معلمان تازه کار با آمادگی ناکافی وارد کلاس می شوند.
مشکل بعدی، بی تفاوتی نسبت به نمرات و یادگیری است. خیلی از مدارس دانش آموزان را بدون آمادگی کافی به پایه های بالاتر می فرستند و این موجب می شود معلمان با دانش آموزان کم انگیزه و بی تفاوت روبرو شوند.
در کنار همه این ها، کمبود معلمان حائز شرایط فشارها را افزایش می دهد؛ خیلی از برنامه های تربیت معلم به سبب کمبود نیروی آموزشی کوتاه شده و معلمان تازه کار با آمادگی ناکافی وارد کلاس می شوند.
افزون بر این تحول دیجیتال و هوش مصنوعی وارد مدارس شده ودانش آموزان امروزی اهداف و انگیزه های متفاوتی دارند؛ بسیاری آرزوهای سنتی مثل پزشک شدن یا نویسنده شدن را کنار گذاشته و بیشتر به دنبال تبدیل شدن به اینفلوئنسرهای شبکه های اجتماعی هستند. در کنار همه این ها، کمبود معلمان حائز شرایط فشارها را افزایش می دهد؛ خیلی از برنامه های تربیت معلم به سبب کمبود نیروی آموزشی کوتاه شده و معلمان تازه کار با آمادگی ناکافی وارد کلاس می شوند تا جایی که برخی ازاین معلمان جوان می گویند مسیر ورود به حرفه و دوره های مهارتی بسیار طولانی و ناکارآمد است.
داستان وضعیت معیشتی و رتبه بندی هم یکی دیگرازاین گلایه هاست.
"خبرآنلان "در گفتگو با "سید کاظم اکرمی" وزیرآموزش پرورش کابینه دولت میرحسن موسوی به بررسی مشکلات کنونی معلمان پرداخته است.
اگر خاطرتان باشد، در سال ۱۴۰۴ مهم ترین مطالبهٔ معلمان، موضوعِ معیشت و اجرای کاملِ رتبه بندی بود. چرا این طرح هنوز به صورت پایدار و مؤثر اجرا نشده و چه اصلاحاتی برای ماندگاری آن ضروری است؟
ببینید، شرایط اجتماعی و اقتصادی کشور دستِ دولت را در برآوردنِ خواستهٔ معلمان بسته است. دولت نمی تواند آن چه را که حقِ معلمان است، به صورت کامل تامین کند. از شروع انقلاب، خودِ من هم شاهد بودم؛ از همان شروع جنگ بود و معلمان این مساله را داشتند که حقوق شان نسبت به برخی ادارات دیگر کمتر است. مثلا یک معلمِ شیمی می اظهار داشت: اگر بخواهم تغییری در حقوق معلمان بدهم، کارمندانِ صنعت یا نفت ناراضی می شوند و آن جا مشکل ایجاد می شود. بدین سبب عذرخواهی می کردیم و امیدوار بودیم ان شاءالله بتوانیم این مساله را حل نماییم.
صحبت هایی هم شده بود؛ یعنی با صنعت و نفت صحبت شده بود که حوادثی رخ ندهد که منجر به تعطیلی شود. از همان روز، معلمان ما همواره مشکلِ حقوق داشتند. البته در زمان جناب آقای خاتمی ـ که خدا سلامت شان بدارد ـ بخشی از این مسایل حل شد. اما بعد که دولت تغییر نمود، فردی آمد که اصلاً معلمی را نمی شناخت و اهمیت آنرا نمی دانست. در صورتیکه سعادت و توسعهٔ کشور وابسته به معلم است، حقِ معلمان آن طور که باید داده نشد.
در زمان آقای احمدی نژاد که نفت با قیمت بالا فروخته می شد و ۸۰۰ میلیارد دلار درآمد نفتی حاصل شد، امکان پرداخت کاملِ حقوق معلمان وجود داشت، اما باز هم رضایت معلمان حاصل نشد. حالا وضع اقتصادی بدی پیدا کرده ایم. گرفتاری های داخلی کشور هم مزید بر علت شده است.
بسیاری از معلمان احساس می کنند شأنِ حرفه ای و استقلالِ آموزشی آنها کم شده است. به عنوان وزیر سابق، ریشهٔ این مساله را چه می دانید و چه تغییراتی در ساختار مدیریت مدارس و وزارت خانه ایجاد شد؟
عرض کردم، ریشهٔ این مساله به مشکلاتی برمی گردد که نمی خواهم وارد تحلیلِ آن شوم. ما از ابتدا اقداماتی کردیم که اگر آنها به همان صورت ادامه پیدا می کرد و دولت ها دست شان باز بود و حقِ همه را می دادند، این مشکل برای معلمان ایجاد نمی شد. اما همان اوایلِ سال ۵۹ وارد جنگ با عراق شدیم و مشکلات دولت به قدری بود که وزیر برنامه وبودجه چندبار در دولت می اظهار داشت: «آقای نخست وزیر، ما دیگر پول برای خریدِ برخی اقلام نداریم.» و تاکید می کرد که این مساله را بلند نگویید تا روحیهٔ رزمندگان تضعیف نشود.
وضع اقتصاد کشور چنین بود. آقای هاشمی (خدا رحمتش کند) از صندوق بین المللی پول وامی گرفت و مدتی اوضاع بهتر می شد، اما روزبه روز وضعیت مالی دولت ها بدتر شد. متاسفانه دولت اگر هم بخواهد اقدام لازم انجام دهد، از عهده اش برنمی آید.
به نظر من دولت ها باید بررسی نمایند که چقدر می برند، چطور می برند، چقدر راضی اند، چقدر ناراضی اند و در این شرایط چه کاری می توانند برای رضایت معلمان انجام دهند. گاهی می توان خدمات جانبی عرضه کرد؛ خدمات بهداشتی، درمانی، یا تقویت فروشگاه های معلمان و ارائهٔ کالاهای ارزان تر برای افزایش رضایت. اما تلاشی در این حوزه، آن طور که من می فهمم، صورت نمی گیرد.
یکی دیگر از مشکلات فعلی، کاهش کیفیتِ یادگیریِ دانش آموزان بعد از دوران کروناست که همچنان دغدغهٔ جدیِ معلمان است. چه سیاست هایی می توانست یا می تواند به احیای کیفیتِ آموزشی کمک کند؟
احیای کیفیتِ آموزش در وهلهٔ اول به معلمان مربوط است و در مرحلهٔ دوم به شرایط خانواده ها. مسایل اجتماعی نیز تاثیر گذار است. شرایط اجتماعی ما بگونه ای است که اتفاقاتی رخداده و این اتفاقات اثر منفی بر آموزش و پرورش گذاشته است.
مثلاً برخی نزدیکان خودم که در دانشگاه پزشکیِ دانشگاه تهران دانشجو هستند، به سبب این که فرزند شهید یا جانبازند، در مرتبه ای قرار می گیرند که استعداد موردنیاز برای آن سطح از آموزش را ندارند. این مساله در جامعه اثر می گذارد و مردم می پرسند چرا باید پزشکی بخواند یا تخصص بگیرد. این ها عواملی خارج از آموزش و پرورش است؛ عوامل اجتماعی و سیاسی که دولت ها به آن توجه نمی کنند.
فشار بر بخش پزشکی هم وجود دارد. اگر این مسایل عاقلانه مدیریت شود، می توان خدمات دیگری ارائه نمود. اما وقتی کسی استعداد لازم را ندارد.
استاد دانشگاه شدن توانایی می خواهد. من نمی خواهم به گذشته برگردم، اما چند سال پیش این اتفاق افتاد؛ در زمان آقای روحانی. یکی از وزرای آموزش و پرورش ـ متاسفانه نامش یادم نیست ـ نه ماه بیشتر وزارت نکرد. اشکال ایشان این بود که می اظهار داشت: «برخی افراد فشار می آورند کسانی را استاد نماییم که توانایی ندارند.» فرقی نمی کند؛ وقتی به آن جا برسیم، کسانیکه می خواهند به هر قیمت وارد دانشگاه شوند، وارد می شوند. می گویند: «آقا، خانواده رفتند و جا پر شد؛ اگر جا بود می بریم، اگر نبود که هیچ.» این ها عواملی است که ادارهٔ آموزش و پرورش را گرفتار مشکل می کند.
برخی از معلمان جوان می گویند مسیر ورود به حرفه و دوره های مهارتی بسیار طولانی و ناکارآمد شده است. اگر امروز وزیر بودید، نظام تربیت معلم و دانشگاه فرهنگیان را به چه صورت بازطراحی می کردید؟
دانشگاه برمی گردد به این که ما کاری نماییم فردی که وارد دانشگاه می شود، حساب کند وقتی معلم می شود، آیندهٔ مشخصی دارد. بالاخره در کشور زمینِ خالی زیاد داریم. دولت می تواند تصمیم بگیرد خانه های ارزانقیمت و کوچک برای معلمان بسازد؛ خانه هایی با یک اتاق پذیرایی و یک اتاق خواب که خانواده بتواند در آن زندگی کند. این خانه ها را با قیمت مناسب و به شکل تدریجی از معلم پول بگیرد؛ نه این که فشار بیاورد.
در زمان ما، برای معلمان خدماتی مانند دارو، پزشک و همینطور فروشگاه های فرهنگیان فراهم گردید. فروشگاه فرهنگیان می توانست با کمک دولت مواد غذایی و کالاهای اساسی را ارزان تر عرضه نماید. این ها نسبتاً موفق بود.
اما متاسفانه من الان هیچ ارتباطی با وزارت خانه ندارم. از ابتدا هم فقط یک مرتبه خدمت رسیدیم و دیگر هیچگاه دعوت نشدیم. نمی دانم مشکل چیست؛ نه مشورتی می گیرند، نه ارتباطی برقرار می کنند.
راهکارهای دیگری هم هست. باید چند نفر از کسانیکه در دوره های مختلف کار کرده اند و کسانیکه عاشق معلمی بوده اند، جمع شوند و مشورت بدهند. من اگر در دورهٔ خودم کاری کرده بودم، این بود که هر ماه یا هر چهل روز، هر معلمی از هر جای ایران شکایت داشت، می توانست مستقیم به من بگوید. مثلا اگر مدیری با او بدرفتاری کرده بود، من همان مدیر را توبیخ می کردم. این یکی از طریق هایی بود که معلمان را خوشحال نگه می داشت.
گاهی مجبور می شدیم معاون استان را از یک استان به استان دیگر منتقل نماییم، اما اوضاع بگونه ای بود که رضایت روحی معلمان حفظ شود.
در برخی استانها کمبود معلم داریم و در بعضی دیگر مازاد نیرو. این چالش ادامه دار است. در دوران مسئولیت شما چه اقداماتی انجام شد و امروز چه راهکار عملی برای حل این عدم توازن وجود دارد؟
راستش اثری از اقدام خاصی یادم نمی آید، اما یکی از طریق حل ها این است که نمایندگان مجلس دخالت نکنند. یکی از مشکلاتی که در زمان آقای هاشمی (خدا رحمتش کند) آغاز شد، دخالت نمایندگان در انتخاب مدیران کل بود. این یکی از عوامل نارضایتی معلمان است.
بنویسید خواهش می کنم: «معلمان استان همدان از مدیرکل ناراضی اند.»
من هرچه به وزیر وقت و پیش از آن به آقای هاشمی رساندم که: «آقا، کسی را مدیرکل بگذارید که معلمان او را قبول داشته باشند.» معلمان پول نمی خواهند؛ زمین هم نمی خواهند؛ فقط می خواهند رئیس شان را قبول داشته باشند. اما قبول نکردند.
دخالت بی جای نمایندگان در انتخاب مدیران آموزش و پرورش سبب شده مدیران همیشه تابع نماینده باشند. نماینده هم معلمان را وادار می کند به او رای بدهند. این هم یکی از عوامل کاهش شأن معلمان است.
فرمودید کلاس های پرتراکم و مسئولیت های غیرآموزشی موجب فرسودگی شغلی معلمان می شود. چه اصلاحاتی در سیاستهای مدرسه داری و نظام اداری برای کاهش این فرسودگی لازم است؟
یکی از اصلاحات همان است که در پاسخ سؤال قبلی گفتم: معلمان باید احساس کنند مدیران شان شایسته اند، نه این که به خاطر نمایندهٔ مجلس منصوب شده باشند. مدیرکل باید در مدارس حاضر شود و پای درد دل معلمان بنشیند. خیلی از مشکلات معلمان مالی نیست؛ معنوی و فرهنگی است. باید با مدیرکل تماس بگیرند و او بررسی کند و مشکلات را حل کند. این کارها اگر صورت گیرد، رنج معلمی کمتر می شود. اما متاسفانه این حضور و توجه کم است؛ نمی گویم نیست، اما کم است.
همچنین ساختن خانه های ارزانقیمت و شیوهٔ مناسب دریافت پول از معلم می تواند معلم را صاحب خانه کند. وقتی معلم بداند پس از دو یا سه سال صاحب خانه می شود، حداقل مشکل اجاره ندارد. خانه مال خودش است؛ کم مصرف کند یا زیاد، مهم نیست. این ها را نمی دانم چرا وزرای محترم دنبال نمی کنند و تلاشی برای آن انجام نمی دهند.
هوش مصنوعی و تحول دیجیتال وارد مدرسه ها شده، اما معلمان می گویند بدون آموزش و امکانات رها شده اند. نقش وزارت آموزش و پرورش در آماده سازی معلمان برای فناوری های نوین را به چه صورت ارزیابی می کنید؟
دقیقاً اطلاع ندارم و به همین جهت پاسخ روشنی نمی توانم بدهم. اما با عنایت به شرایط کلی، شاید این بخش هم مانند سایر بخش ها با مشکلاتی مواجه باشد. من اطلاع درستی ندارم که پاسخ صحیحی به شما بدهم.
ضمن تشکر از فرصتی که در اختیار من گذاشتید، آخرین سؤال من این است که اگر بخواهید فقط یک توصیهٔ کلیدی برای وزیر فعلی آموزش و پرورش داشته باشید، حالا که متاسفانه مشاور نمی گیرند یا تمرکز بر بهبود وضعیت معلمان در ۱۴۰۴ کم است. توصیهٔ شما چیست و چرا؟
توصیهٔ من این است که آقای وزیر محترم، لطفاً دو نفر از کسانی را که سابقهٔ معلمی دارند، به عنوان مشاور انتخاب کنید؛ اگر ندارید، انتخاب کنید. این افراد را هر ماه به یک استان بفرستید تا پای درد دل معلمان بنشینند. آن درد دل هایی که قابل حل است را یادداشت کنند و به وزارت خانه بیاورند. بنشینید و دربارهٔ آنها صحبت کنید و از تجربه های گذشته استفاده کنید. حداقل آن بخشهایی که مادی نیست و قابل انجام است را اجرا کنید.
گاهی در یک روز ساعت دو بعدازظهر می گویند: «آقا، به اتمام رسید، برو.» فقط بدین سبب که آقای نمایندهٔ محترم خوشش نمی آید. خب این ها رنج معلم را اضافه می کند. چرا باید چنین شود؟ پس از ساعت دو، وقتی جلسه ای نیست، صدای معلم به جایی نمی رسد و ناراحت می شود. این کارها را باید اصلاح کنند. از این موارد زیاد است که توجهی به آن نمی گردد. می گویند فقط آقای نمایندهٔ محترم مجلس ناراحت نشود.
من یک مرتبه به یکی از وزرا گفتم: «آقا، از خدا بترسید. نمایندگان اگر ناراحت شوند چه اشکالی دارد؟» حتی افتخار کنید و بنویسید: «فلان نماینده مرا استیضاح کرد فقط به خاطر این که حرف های وی را گوش نمی دادم و حرف های وی غلط بود.» اگر این کار صورت گیرد، نماینده ها دیگر دخالت بی جا نمی کنند و معلمان از دخالت های بی مورد نمایندگان در کار شما رنج نمی برند.
شما خودتان نمایندهٔ دورهٔ اول مجلس بودید. جایی نوشته بودید که «قبای ریاست جمهوری برای احمدی نژاد بسیار گشاد بود». جالب است که خودتان نماینده بودید و الان این ایراد را از نماینده ها می گیرید. چطور؟
بله، من نمایندهٔ دورهٔ اول بودم. آن زمان تقریبا بیشتر نمایندگان واقعا نمایندهٔ مردم بودند؛ مردم آنها را برگزیده بودند. هنوز نمایندگان یاد نگرفته بودند که می توانند در همه چیز دخالت کنند. دخالت ها خیلی کم بود. از دید من کم کم یاد گرفتند که اگر می خواهند هفت هشت دوره نماینده بمانند، باید استاندار تابع آنها باشد. این مساله بسیار محکم جا افتاد. متاسفانه «هماهنگی» به مفهوم تبعیتِ کامل، تبدیل شد به یک عادت بد.
در خیلی از استان ها، معلمان رنج می برند از این که کسی که باید رئیس شان باشد و مدیرکل استان باشد، نیست؛ بلکه کسی منصوب می شود که آقای نماینده می خواهد.
212
این مطلب را می پسندید؟
(0)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب